مناظره ابن عباس با معاویـه
«شنیدهام هنوز دم از فضایل علی مـیزنی؟ مگر نمـیدانی ذکر فضایل علی را ممنوع کردهام؟ بترس از اینکه مبتلای بـه عقوبت سختی گردی بـه نحوی کـه هرگز از آن رهایی نداشته باشی.»
ابن عباس فرمود:«تمام اهل مدینـه شاهدند کـه من بـه غیر از تفسیر قرآن سخن دیگری بر زبان جاری نمـیکنم، لکن چون از پیغمبر خدا ـ صلیالله علیـه و آله ـ شنیدم کـه فرمودند: ع تیغ زدن دست برایه فیک «مَنْ فسَّرَ القرآنَ بِرَایـهِ فَالیَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ»ی کـه قرآن را بر خلاف واقع تفسیر کند، نشیمنگاه او درون آتش خواهد بود؛ لذا هرگز قرآن را بر خلاف واقع تفسیر نمـیکنم.»
معاویـه گفت: « تفسیر بگو و خلاف حقیقت و دروغ هم معنا مکن، لکن حق نداری دم از فضیلت علی بزنی.»
ابن عباس گفت: بسیـار خوب، لکن گاهی من این آیـه شریفه را مـیخوانم: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً و أسیراً»[1] از من سؤال مـیکنند: خداوند درون این آیـه از چهانی ستایش مـیکند؟ اگر بگویم آنان علی و فاطمـه و فضّه خادمـه مـیباشند،آیـه را بـه نحو حقیقت تفسیر نمودهام و إلاّ آیـه رابه دروغ و خلاف واقع تفسیر کردهام.»
معاویـه گفت: «آیـات دیگر را از به منظور مردم تفسیر کن. ع تیغ زدن دست برایه فیک مگر قرآن آیـه دیگری ندارد؟» ابن عباس گفت:«بسیـار خوب، اینک آیـه دیگری مـیخوانم و آنگاه این آیـه را خواند: «یْا أیُّها الرَّسولُ بَلَّغْ ما اُنزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ الّناس»[2] از من سؤال مـیکنند، پیـامبر مأمور بـه ابلاغ چه موضوعی بوده کـه اگر آنرا ابلاغ نمـیکرد گویـا اصلاً رسالت خود را ابلاغ نکرده ؟ اگر بگویم پیغمبر ـ صلیالله علیـه و آله ـ درون غدیر خم مأمور بود که تا علی ـ علیـهالسّلام ـ را بـه عنوان خلیفه بلافصل خود معرفی نماید آیـه را درست تفسیر کردهام و الا بر خلاف واقع سخن گفتهام.»
معاویـه گفت: «مگر حتماً حتما این آیـه را تفسیر کنی؟ آیـه دیگری بخوان»
ابن عباس گفت: «این آیـه شریفه را بشنو: «یـاایُّهاالذین آمنوا اذا ناجَیْتُمُ الرَّسولَ فَقَدَّموا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَه» [3] از من مـیپرسند: آیـای بـه این آیـه شریف عمل نموده؟ اگر بگویم تنـهای کـه به این آیـه عمل نموده علی ـ علیـهالسّلام ـ هست و او با اینکه یک دینار بیشتر نداشت، با این حال یک دینار را بـه ده درهم فروخت و هر گاه مـیخواست با پیـامبر نجوا کند، یک درهم صدقه مـیداد، درون این صورت آیـه را صحیح تفسیر کردهام و إلّا بر خداوند دروغ بستهام و من هرگز جرأت آن را ندارم کـه بر خلاف واقع، قرآن را تفسیر کنم.» معاویـه گفت: «از آیـات دیگر قرآن بخوان.»
ابن عباس خواند:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشری نَفْسَهُ اَبْتِغاءَ مَرْضات اللهِ، وَاللهُ رَئُوفٌ بالعِبادِ»[4] ازمن مـیپرسند: «آنی کـه جان خود را درون راه رضایت خدا بذل نمود کـه بوده؟ اگر بگویم آن شخص علی ـ علیـهالسّلام ـ بود کـه در «لیلهالمبیت» بجای پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ درون بستر خوابید که تا اینکه آن حضرت بتواند بـه مدینـه هجرت کند، آیـه را بـه نحو حقیقت و واقع تفسیر نمودهام وإلا بـه خداوند اسناد دروغ دادهام.»
معاویـه گفت: «از آیـات دیگر قرآن بخوان.»
ابن مسعود گفت: این آیـه شریفه را گوش کن: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیـهِ اَجْراً اِلاّ المَوَدَّهِ فی القُرْبی»[5] از من سؤال مـیکنند: «ذی القربی» کیـانند کـه محبت آنان درون عوض مزد رسالت پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ مـیباشد؟ اگر بگویم مراد، علی و فاطمـه و فرزندان آنـهاست درست تفسیر کردهام و گرنـه بر خلاف واقع تفسیر کردهام و من هرگز این کار را نخواهم کرد.
معاویـه گفت: «قرآن هزاران آیـه دارد،آیـه دیگری بخوان.»
ابن عباس خواند: «انَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[6] از من مـیپرسند: آنانیکه خداوند هر رجس و پلیدی را از آنـهازایل نموده چهانی هستند؟ اگر بگویم آنان اهلبیت پیغمبراکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ هستند براستی سخن گفتهام والّا آیـه را بـه دروغ تفسیر کردهام.
معاویـه گفت: «مگر درون قرآن آیـه دیگری نیست؟»
ابن عباس این آیـه شریفه را خواند: «فَمَنْ حاجَّکَ فیـهِ مِنْ بَعْدِ ما جائَکَ مِنَ العِلْمِ فَقُل ْتَعالَوْ نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُمْ وَ نسائَنا و نسائَکُمْ وَ اَنفُسَنا اَنْفُسَکُمْ، ثٌمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلُ لَّعنَهَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ»[7] و گفت: «از من سؤال مـیکنند: داستان مباهله پیغمبر ـ صلیالله علیـه و آله ـ با نصارای نجران کـه بنا شد درون حق هم نفرین کنند که تا خداوند دروغگو را از بین ببرد چیست؟ اگر بخواهم طبق واقع تفسیر کنم حتما بگویم: پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ درون روز مباهله دو فرزند خود، امام حسن و امام حسین ـ علیـهماالسّلام ـ و زهرا ـ علیـهاالسّلام ـ و علی ـ علیـهالسّلام ـ را با خود همراه کرد و از علی ـ علیـهالسّلام ـ تعبیر بـه «نفس» وجان خود کرد، اما اگر بگویم پیغمبر ـ صلیالله علیـه و آله ـ مردی غیر از علی ـ علیـهالسّلام ـ را جهت مباهله با خود همراه کرد قطعاً دروغ گفتهام و من هرگز بر خلاف واقع آیـهای تفسیر نمـیکنم.»
معاویـه گفت: «آیـه دیگری بخوان.»
ابن عباس خواند: «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رسوُلُهُ و الَّذینَ آمنوا الذینَ یُقیمون الصَّلوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ»[8]
پس گفت: « اگر از من بپرسند: آنی کـه بعد از خدا و رسول بر مردم ولایت دارد و دارای این صفت بوده کـه در حال رکوع نماز زکات داده کیست؟ اگر بگویم او علی ـ علیـهالسّلام ـ هست به نحو حقیقت سخن راندهام والا آیـه را بر خلاف حقیقت تفسیر کردهام و از من چنین انتظاری نداشته باش» معاویـه گفت: «آیـه دیگری را به منظور مردم تفسیر کن، مگر قرآن فقط شامل همـین آیـاتی بود کـه در شأن علی تفسیر کردی؟»
ابن عباس گفت: بعد این آیـه را بشنو «اِنَّمااَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد[9]» از من سؤالی مـیشود کـه تفسیر این آیـه چیست؟ ما«منذر» را کـه پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ باشد شناختهایم، امّا، هادی امّت را نمـیشناسیم. ع تیغ زدن دست برایه فیک اگر بگویم مقصود از «هادی امّت» علی ـ علیـهالسّلام ـ هست براستی سخن گفتهام زیرا تمام علماء خاصّه و عامّه این حدیث شریف را از پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ نقل نمودهاند کـه فرمود: «أنا المُنْذِرُ و علیٌّ الهادی و بِکَ یـا علیُّ یُهْتَدی المُهْتَدوُنَ» من ترساننده امّت و علی رهنمای آنان مـیباشد و سپس فرمودند: یـا علی توسط تو مردم بـه راه راست هدایت خواهند شد. و هر گاه آیـه شریفه را خلاف واقع تفسیر کنم گنـهکار خواهم بود و من طاقت عقوبت خداوند را ندارم.»
معاویـه گفت: «مگر قرآن آیـات دیگری ندارد کـه تفسیر کنی؟»
ابن عباس گفت: بسیـار خوب آیـه دیگری را گوش کن: «قُلْ کَفی بِاللهِ شـهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُم وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الکِتابِ»[10] مردم از من سؤال مـیکنند: آنی کـه در نزد او علم قرآن بوده چهی است؟ اگر بگویم علی ـ علیـهالسّلام ـ هست براستی سخن گفتهام زیرا تمام مفسرین از اهل تسنّن و تشییع نقل کردهاند کـه چون از پیغمبر اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ سؤال شد: آنی کـه علم قرآن درون نزد اوست کیست؟ فرمود: علی ـ علیـهالسّلام ـ هست بعلاوه رسول گرامـی اسلام بارها فرمودند:
«أنا مدینـهُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها، فَمَنْ أرادَ الحِکْمَهَفَالْیَئْتِها مِنْ بابِها»
«من شـهر علم و علی بمنزله باب علم و حکمت است، بعد هر دانش مـیخواهد حتما ابتدا دست بـه دامن علی ـ علیـهالسّلام ـ شود.»
معاویـه گفت: «از آیـات دیگر قرآن قرائت کن.»
ابن عباس گفت «این آیـه شریفه را مـیخوانم: «وَاَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمـیعاً و لا تَفَرَّقوُا»[11] از من از تفسیر این آیـه سؤال مـیکنند؛ اگر بگویم مقصود از ریسمانی کـه مردم حتما به آن چنگ بزنند که تا دچار اختلاف نشوند، اهلبیت پیغمبر ـ صلیالله علیـه و آله ـ و در رأس آنان علی ـ علیـهالسّلام ـ هست براستی سخن گفتهام زیرا خاصّه و عامّه بنحو تواتر این حدیث را از وجود مبارک نبی اکرم ـ صلیالله علیـه و آله ـ نقل کردهاند کـه فرمود:
«اِنی تَرَکْتُ فیکُمْ حَبْلَیْنی، إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوا اَبَداً، اَحَدُهُما اَکْبَرٌ مِنَ اَلاَخَرِ، کِتابُ الله حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَی اَلأرضِ وَ عِتْرَتی أهلَ بیتی. فَانَّهُما لَنْ یفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْض» «به درستی کـه من دو ریسمان محکم را درون بین امّت خود بـه یـادگار مـیگذارم، و هر بـه این دو ریسمان محکم چنگ بزند هرگز گمراه نمـیشود، یکی از آنـها بزرگتر از دیگری هست و آن قرآن هست که چون ریسمان از آسمان بـه زمـین کشیده شده و دیگری عترت من هست و این دو از هم جدا نمـیشوند که تا اینکه درون کنار حوض کوثر بر من وارد گردند.»
ای معاویـه! اگر من آیـه را بـه غیر از این تفسیر کنم بر خلاف حقیقت معنی نمودهام و من هرگز چنین نخواهم کرد. [1] .سوره انسان، آیـه 8.
[2] .سوره مائده، آیـه67.
[3] سوره مجادله،آیـه12.
[4] . سوره شوری،آیـه23.
[5] .سوره بقره آیـه207.
[6] . سوره احزاب ، آیـه33.
[7] . سوره مائده آیـه55.
[8] . سوره آل عمران، آیـه 61.
[9] . سوره رعد آیـه 7.
[10] . سوره رعد آیـه 43.
[11] . سوره آل عمران، آیـه 103.
*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یـاری دهید***
نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد درون پنج شنبه 89/12/26 ساعت 8:32 عصر موضوع فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع) | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت
دلایل علاقمندى و شیفتگى مردم بـه على(ع)
پرسش: چرا مردم شیفته و دلباخته على ابن ابى طالب(علیـه السلام)هستند؟
پاسخ: ابن هجر از علماى اهل سنت چهل حدیث درون فضائل امـیرالمؤمنین انتخاب کرده و در کتاب «صواعق محرقه» نقل کرده.
در حدیث 17 بـه نقل از پیـامبر روایت شده: هر کـه على را دوست دارد مرا دوست داشته، هر کـه مرا دوست دارد خدا را دوست دارد،ى کـه على را دشمن بدارد با من دشمنى کرده و هر کـه با من دشمنى کند با خدا دشمنى کرده است.
او درون حدیث 8 مى گوید: مرا بـه جز مؤمنین دوست ندارند و به جز منافقین با من دشمن نیستند.
در حدیث نـهم کـه حدیث مدینـه است، پیـامبر فرمود: من شـهر علمم و على درب آن شـهر، هر بخواهد بـه آن وارد شود حتما به جانب درون رود.
این احادیث بـه خاطر فضایلى هست که خداوند بـه امـیرالمؤمنین عطا فرموده است.
فضایل و کمالات امـیرالمؤمنین نـه تنـها بـه شـهادت پیـامبر درون هیچ یک از صحابه وجود نداشته، بلکه بـه شـهادت دوست و دشمن درون بزرگان عالم بى نظیر بوده هست و البته انسان ها فطرتاً شیفته کمالات هستند.
انسان ها فطرتاً عدالت را دوست دارند هر چند درون عمل تحمل آن را کمتر دارند، ولى بـه عدالت گستران عشق مىورزند.
امـیرالمؤمنین شخصیتى هست که دشمن بزرگ آن حضرت یعنى معاویـه درون مقابل کمالات آن حضرت سر خضوع فرود آورده و بعد از شـهادت ایشان گفته است: «مادر دهر عقیم هست که فرزندى چون فرزند ابوطالب بزاید.
»
ـ از نظر علم: امـیرالمؤمنین باب علم پیـامبر هست و عالم بـه ظاهر و باطن اولین و آخرین هست و دشمنان همـه اقرار کرده اند.
ـ از نظر شجاعت: حرف اول درون جبهه هاى جهاد مى زده و پیـامبر بـه فرمان الهى فرماندهى را بـه امـیرالمؤمنین مى سپرده است.
ـ از نظر ایثار: درون لیلة المبیت درون شب هجرت بـه جاى پیـامبر خوابید و جان خود را سپر بلاى جان پیـامبر قرار داد.
ـ از نظر صبر: هنگامى کـه به خانـه اش حمله شد، بـه خاطر حفظ اسلام درون عین قدرت صبر پیشـه کرد و شمشیر نکشید.
ـ از نظر کمک بـه فقرا: آیـات زیـادى چون آیـه اطعام و ولایت و... درون شأن ایشان نازل شد.
ـ از نظر تقوى: هرگز سیـاست بازى را بر اصول ترجیح نداد و هرگز از اصول عدول نکرد.
ـ از نظر خلوص: خالصاً لوجه الله... اطعام مى کرد } إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ {آیـه 9 دهر).
جهاد مى کرد، از حق خود مى گذشت، خلافت مى کرد، هدفش فقط جلب رضایت خدا بود (بقره 207 و 265).
ـ از نظر زهد: هرگز یک وعده غذاى کامل با یک خورشت آن هم نمک نخورد! و دنیـا را سه طلاقه کرد.
ـ ... و در هر کمالى هیچ مانندى نداشت کـه با او مقایسه شود.
بنابراین چنانچه فضایل امـیرالمؤمنین حتى بدون ذکر نام براى هر انسانى گفته شود، شیفته آن حضرت مى شود.
علاوه بر کمالاتى نظیر شجاعت، علم، فصاحت و سایر خصلت هاى حمـیده اى کـه پروردگار عالم بـه امام(علیـه السلام) عنایت فرموده است، و هر کدام بـه تنـهایى مى تواند دلیلى بر محبوبیت آن بزرگوار باشد; پاسخ این سؤال نیـازمند مقدمـه مختصرى هست که درون زیر بدان اشاره مى شود:
اکثر مردم درون این دنیـا چنین مى پندارند که: حق آن ها ضایع گشته و آنچه بهره آن ها بوده است، دیگران غصب نموده اند.
اکثرانى کـه استحقاق مقام و منصبى را دارند، از آنچه کـه شایسته آن ها هست محرومند.
چه بسا عالمانى کـه از متاع دنیـا بهره اى نبرده، و در کنار خود جاهلى را مى بینند کـه از تمام امکانات زندگى بهره مند است.
چه بسیـارند شجاعانى کـه در مـیدان هاى نبرد، دلاورى هایى از خود نشان داده و جان فشانى ها نموده اند; ولى درون مـیدان زندگى از امکانات اولیـه زندگى بى بهره و محرومند.
در حالى کـه افراد بزدل و ترسو را کـه از سایـه آن شجاعان، درون هراسند، مى بیند کـه مالک بخش عظیمى از دنیـا گشته و مال و منال بسیـار فراهم آورده اند.
چه بسا افراد عاقل و با کیـاست و مدبر کـه روزگار را بـه سختى مى گذرانند، درون حالى کـه ابلهانى را مى توان دید کـه گویى زر و سیم از آسمان و زمـین بر ایشان مى بارد.
چه بسیـار افراد مؤمنى کـه از روى اخلاص، درون راه بندگى حق گام نـهاده و عمر خویش را صرف طاعت و عبادت حق تعالى نموده اند; ولى محرومـیت ها و تنگناهاى زندگى از هر سو آن ها را احاطه نموده است.
حال آن کـه افراد لا ابالى را مى بینند کـه از زندگى مرفهى برخوردارند.
چه بسیـارند افرادى کـه به خاطر نبوغ، کیـاست و تدبیر خویش استحقاق نعمت ها و مزایـاى زندگى را دارند، ولى بـه دیگران، یعنى:انى کـه از خصایل ذاتى محرومند، محتاج گشته و مجبور بـه خضوع و خشوع درون برابر آن ها مى گردند.
از این افراد کـه بگذریم درون مـیان صاحبان حرفه و فن بـه همـین منوال است.
آنان کـه از همـه ماهرتر و کارآیى بیشترى دارند، نوعاً با مشقت و سختى هاى بسیـار روبرو بوده و زندگى را بـه سختى مى گذرانند، درون حالى کـه افرادى کـه شاگرد آن ها نیز نمى توانند باشند، بازارشان گرم و روزگارشان بـه سامان است.
علاوه بر این ها چون توده مردم، ناز و نعمت اهل دنیـا و زرق و برق زندگى آن ها را از یک طرف، و محرومـیت و بیچارگى خویش را از طرف دیگر مشاهده مى کنند، عموماً نسبت بـه دنیـا دچار کینـه و بغضند، و چنین احساس مى کنند کـه حق آن ها ضایع گشته و ثمره کار و کوشش آن ها درون سفره اغنیـا و ثروتمندان گرد آمده است.
پس از بیـان این مقدمـه حتما دانست کـه على(علیـه السلام)، نـه فقط ذى حقى بود کـه از حقش محروم گشت، بلکه پیشواى محرومـین و سید و بزرگانى هست که حقشان ضایع گشته
است.
بدیـهى هست افرادى کـه احساس مى کنند حق شان پایمال گشته و متحمل ذلت و خوارى شده اند، هوادار یکدیگر بوده و به دلیل مصیبتى کـه به آن ها رسیده و ظلمى کـه بر آن ها رفته است، درد مشترکى را احساس مى کنند و بر علیـهانى کـه حقوق آن ها را پایمال کرده اند، یک دست و یک صدا شوند.
حال حتما گفت: وقتى این محرومـین کـه جملگى درون یک سطح قرار دارند، نسبت بـه هم این چنین همدلى داشته و هر کدام غم دیگرى را غم خود مى دانند، نسبت بـه بزرگ مردى والا مقام کـه تمام فضایل عالى انسانى را دارا بوده، و مراتب والاى شرافت و کرامت را از آن خود ساخته است، و با وجود همـه این خصوصیـات، آن چنان مظلوم واقع گشته کـه او را مظلوم عالم مى دانند، چه احساس و قضاوتى حتما داشته باشند؟!
على(علیـه السلام) مردى بود کـه دنیـا تلخى هاى بسیـارى بـه او چشانید.
مصیبت از پى مصیبت و اندوه بعد از اندوه بـه ایشان روى آورد و در طول زندگى خویش، هم از بیگانـه و هم از آشنا، نامردمى ها دیده است.
کسانى کـه اصلاً قابل قیـاس با وى نبوده اند را بر خود مسلط دیده و بر على(علیـه السلام)، فرزندان و عشیره اش حکومت نموده و مسلط شدند.
حتىانى کـه خود، پاى بند دین و مذهب نبوده اند او را سب نموده و کافر و بى نماز مى خواندند.
سرانجام نیز این انسان بزرگوار و شریف را درون محراب عبادت بـه شـهادت رساندند.
پس از او فرزندانش یکى یکى بـه تیغ ستم کشته شده و حریم او بـه اسارت رفته، نوادگان و عموزادگانش از هر سوى تحت تعقیب قرار گرفتند و در هر کجا کـه به چنگ افتادند: قتل، حبس، شکنجه و آزار درون انتظارشان بود.
با این کـه فضل و زهد، عبادت وجود، شـهامت و بزرگوارى و انتفاع خلق از او و فرزندانش بر احدى ـ حتى دشمنانش ـ پوشیده نیست.
آیـا مى شود بشریت خود را بـه چنین شخصى وابسته نداند؟ آیـا مى شود دلها واله و شیداى او نبوده و در راه عشق و محبت او، از همـه چیز خویش نگذرد؟ آیـا انسان ها مى توانند خود را یـار و یـاور این مظلوم ندانسته و به خاطر ظلم و ستمى کـه بر او رفته است، خشمگین نباشند؟ این معنا ریشـه درون جان انسان ها دارد و یک امر کاملاً فطرى و طبیعى است.
حال فرض کنید: اگر جمعى کنار دریـا ایستاده باشند و فردى کـه به شنا وارد نیست، درون آب افتد و ط امواج دریـا شود، تمامانى کـه ناظر این صحنـه هستند، حد اقل بر او دل مى سوزانند و بعضى هم براى نجات آن غریق، خود را بـه آب مى افکنند و خود را با خطر هم آغوش مى سازند.
حال آن کـه در آن لحظه چشم داشت و توقع مزد و پاداش دنیوى و یـا حتى اجر و ثواب اخروى را هم ندارند.
چه بسا کـه برخى از آن ها درون اعتقاد بـه خدا و قیـامت سست باشند و یـا حتى اعتقاد نداشته باشند; ولى همان رحم و عطوفت ذاتى کـه انسان ها نسبت بـه هم دارند، آن ها را بـه این کار وا مى دارد.
همـین طور هست اگر حاکمى ستمگر بر مردم شـهرى مسلط شود و آن ها را بـه انواع عقوبت ها معذب سازد، نوعى همدلى و همبستگى بین آن مردم پیدا مى شود و همگى براى رفع ظلم و ستم متحد مى شوند، و غم دیگران را غم خود مى پندارند.
حال اگر فردى شریف و جلیل القدر، کـه نزد همـه آن ها محترم هست بیش از دیگران مورد ظلم و آزار حاکم قرار گیرد، اموال و دارایى اش بـه یغما رود، همسر عفیفه اش مورد ضرب و شتم قرار گیرد، فرزندان و بستگانش بـه قتل رسیده و تحت تعقیب باشند، اینان بیشتر دور او را گرفته و هر چه ظلم و ستم بر او بیشتر شود گرایش مردم نسبت بـه او بیشتر خواهد شد; زیرا فطرت انسان ها این امر را ایجاب مى کند و على(علیـه السلام) مصداق چنین فرد محبوبى است.
(1)
دوستى على، ملاک پاکى نطفه
ابوبکر مى گوید: پیـامبر را درون خیمـه با على و فاطمـه و حسن و حسین(علیـهم السلام) دیدم، فرمود: اى جماعت مسلمانان، من درون صلح و مسالمت باى هستم کـه با اهل خیمـه درون صلح باشد و باى کـه با آن ها درون جنگ باشد درون جنگم.
دوست دارمى را کـه آن ها را دوست داشته باشد.
دوست نمى دارد آن ها را مگر حلال زاده و دشمنى نمى کند با آنان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
این مطالب از شرح خطبه 193 نـهج البلاغه ابن ابى الحدید گرفته شده است.
---
صفحه 236
---
مگر حرامزاده.
(1)
احمد بن حنبل و شافعى از مالک بن انس نقل مى کنند: ما اولاد حرامزاده را از راه بغض على مى شناسیم.
(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
الریـاض النضر، حافظ محب الدین طبرى، ج2 ص189 ; الغدیر 4 ص323
2 .
اسنى المطالب ص8 ; نـهایة ابن الاثیر، ج1 ص118 ; الغدیر 4 ص322
*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یـاری دهید***
نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد درون سه شنبه 89/12/10 ساعت 11:0 صبح موضوع فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع)، دانستنی های مذهبی | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت
سکوت على(ع) و بیعت با ابوبکر؟!
پرسش: اگر على(علیـه السلام) خلیفه بر حق و بلافصل رسول الله(صلى الله علیـه وآله) بود بعد چرا با آن همـه شجاعت و شـهامتى کـه خاص خود او بود، قیـام بـه حق ننموده و سکوت اختیـار کرد و بعد از مدتى نیز بیعت نمود؟
پاسخ: این یک اصل و قاعده کلى هست که آنچه را انبیـا و اوصیـاى الهى، مطابق دستورات پروردگار، وظیفه خود تشخیص دهند، عمل مى نمایند.
على(علیـه السلام) نیز کـه خاتم الاوصیـا و خیرالوصیین هست از این قاعده مستثنى نیست.
بنابراین نمى توان بـه ایشان ایراد گرفت کـه چرا قیـام بـه شمشیر ننموده است، بلکه حتما علت این سکوت را جویـا شد.
با مراجعه بـه تاریخ انبیـا، مى توان موارد مشابهى را یـافت کـه همانند على(علیـه السلام)چاره اى جز سکوت نداشته اند.
قرآن مجید، شرح حال نوح پیـامبر را چنین مى گوید: } فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر{; «به درگاه حق تعالى دعا کرد کـه بارالها! من مغلوب شدم، بعد تو بـه لطف خود مرا یـارى نما».
(1) درون سوره مریم نیز خداوند از زبان ابراهیم مى گوید: وقتى از عمویش «آزر» استمداد طلبید و از او پاسخ منفى شنید، گفت: } وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَأَدْعُوا رَبِّی{; «از شما و بت هایتان دورى نموده، کنج عزلت اختیـار کرده و پروردگارم را مى خوانم.
»(2) امام فخر رازى درون جلد پنجم تفسیر خود مى گوید: «منظور ابراهیم از کلمـه اعتزلکم، جدا شدن و دورى جستن از مکان و روش آن ها است.
»
در تاریخ آمده هست که بعد از آن، حضرت ابراهیم از بابل بـه سوى کوه هاى فارس مـهاجرت کرد و هفت سال درون اطراف آن کوه ها زندگى کرد و کنج عزلت برگزید.
سپس دوباره بـه بابل برگشت و با شکستن بت ها دعوت خویش را آشکار نمود.
در سوره
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ-----------------------ـ
1 .
قمر (54): 10
2 .
مریم (19): 49
-----------------------------------------------------------------
قصص نیز داستان فرار همراه با ترس و خوف حضرت موسى را چنین بیـان مى کند: } فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ{از شـهر و دیـار خود با ترس و خوف خارج شد و گفت پروردگارا! از این قوم ستمکار نجاتم ده.
»(1) همچنین درون سوره اعراف، جریـان قوم بنى اسرائیل را کـه در غیـاب حضرت موسى ـ با فریب سامرى ـ پرست شدند و سکوت حضرت هارون را بیـان مى کند.
بالاخره خداوند درون جاى دیگرى از قرآن مجید مى فرماید: ; } وأخَذَ بِرَأْسِ أَخِیـهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی{ از شدت خشم، سر برادرش هارون را گرفت و گفت: اى جان برادر و اى فرزند مادرم! آن ها مرا خوار و زبون داشتند و نزدیک بود مرا بـه قتل برسانند.
»(2) هارون کـه خلیفه حضرت موسى بود درون مقابل فریبکارى سامرى ـ کـه مردم را منحرف و پرست کرده بود ـ قیـام نکرد و دست بـه شمشیر نبرد.
قبلاً گفتیم کـه رسول الله(صلى الله علیـه وآله)، على(علیـه السلام) را نیز بـه منزله هارون براى خود مى دانست.
بنابراین وقتى درون مقابل کار انجام شده اى قرار گرفت، همانند هارون صبر و تحمل پیشـه کرد.
زمانى کـه به زور، او را بـه مسجد آوردند که تا از او بیعت گیرند، خود را بـه قبر پیـامبر رساند و همان کلمات هارون را بـه پیـامبر فرمود: } إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یَقْتُلُونَنِی{; این امت مرا تنـها گذارد و ضعیف نمود و نزدیک بود مرا بکشند.
»(3)
به طورى کـه ابن مغازلى ـ فقیـه شافعى ـ و خطیب خوارزمى درون مناقب نقل کرده اند، این واقعه هم براى پیـامبر و هم براى على(علیـه السلام)، قابل پیش بینى بود و حضرت رسول(صلى الله علیـه وآله)آن را این چنین بـه امام على(علیـه السلام) تذکر داده بود:
«این امت از تو کینـه ها درون دل دارد و به زودى بعد از من آنچه را کـه در دل دارند ظاهر مى سازند.
من تو را بـه صبر و بردبارى سفارش مى کنم که تا خداوند تو را جزا و عوض خیر عنایت کند.
» امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) نیز الزام خود بـه سکوت را، درون پاسخ بـه حضرت فاطمـه(علیـها السلام) درون قضیـه غصب فدک یـادآورى مى کند.
در آن زمان حضرت فاطمـه(علیـها السلام) بعد از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
قصص(28): 21
2 .
اعراف (7): 150
3 .
اعراف (7): 149
----------------------------------------------------------
آن کـه حقش را غصب د و نومـیدانـه بـه خانـه برگشت، بـه امام على(علیـه السلام) گفت: «چون جنین درون شکم مادر، پرده نشین و چون متهم و مظنون، درون کنج خانـه پنـهان گشته اى! بعد از آن کـه شاه پرهاى بازها و عقاب ها را درون هم شکستى، اینک از پرهاى مرغان ضعیف، عاجز شده اى و قدرت توانایى بر آن ها را ندارى!! اینک پسر ابى قحافه ـ ابوبکر ـ عطاى بخشیده پدرم و قوت و معیشت فرزندانم را بـه زور مى ستاند.
با من دشمنى و در سخن گفتن مجادله مى کند و... .
»
پس از پایـان خطابه حضرت فاطمـه(علیـها السلام)، امام با صبر و حوصله با پاسخ کوتاهى، دلیل سکوت خو را چنین بیـان مى کند: «من درون امر دین و احقاق حق که تا جایى کـه ممکن بود، کوتاهى نکرده ام.
آیـا مایلى کـه این دین، باقى و پایدار بماند و نام پدرت دائم درون مناره مساجد شود؟» فاطمـه پاسخ داد: بـه راستى این منتهاى آمال و آرزوى من است.
سپس على(علیـه السلام) گفت: «بنابراین حتما صبر و تحمل کنى کـه پدرت خاتم الانبیـا(صلى الله علیـه وآله) چنین سفارش نموده و گرنـه من، قدرت آن را دارم کـه حقت را بگیرم.
ولى بدان! کـه آن وقت دیگر دین محمد(صلى الله علیـه وآله) از مـیان ما رخت بر مى بندد.
پس براى خدا و حفظ دینش صبر کن کـه ثواب آخرت براى تو، از برگرداندن حق غصب شده ات بهتر مى باشد.
»
همـین مطلب را امام با بیـانى دیگر بـه ابوسفیـان فرمود: پیـامبر ابوسفیـان را براى جمع آورى صدقات بـه بیرون از مدینـه فرستاده بود و او بعد از رحلت پیـامبر بـه مدینـه بازگشت.
زمانى کـه مطلع شد ابوبکر زمام امور خلافت را بـه دست گرفته است، نزد على(علیـه السلام) رفت و گفت: «چنانچه بخواهى مدینـه را از سواره و پیـاده بر علیـه ابوبکر پر مى کنم.
» امام على(علیـه السلام)در پاسخ وى گفت: «دیر زمانى هست که تو درون صدد ضربه زدن بـه اسلام و مسلمـین هستى، ولى کارى از پیش نبرده اى.
ما را بـه سواره و پیـاده تو نیـازى نیست.
» امام سپس ادامـه داد: «تو درون پى انجام کارى هستى کـه ما اهل آن نیستیم.
پیـامبر خدا(صلى الله علیـه وآله)با من عهدى نموده هست که من بدان پاى بندم.
»(1) ملاحظه مى شود کـه امام درون اینجا نیز دلایل سکوت خود را بـه روشنى بیـان مى دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
شرح نـهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2، ص44
------------------------------------------------------------
ابراهیم ابن محمد ثقفى، ابن ابى الحدید و على بن محمد همدانى آورده اند: وقتى کـه طلحه و زبیر بیعت خویش با امام را شکستند و به سوى بصره حرکت د امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) از مردم خواست درون مسجد جمع شوند و در اجتماع آنان خطبه اى خواند.
پس از حمد و ثناى پروردگار، دلایل سکوت بیست و چند ساله خود را چنین اظهار نمود: «پس از رحلت پیـامبر(صلى الله علیـه وآله)، ما اهل بیت عترت، خویشان و اولیـاى حضرت مى دانستیم کـه سزاوارترین و محق ترین افراد بـه رتبه و مقام ایشان هستیم.
مشکلى هم براى رسیدن بـه حق و خلافت نداشتیم.
گروهى، دست بـه دست یکدیگر داده و خلافت را از ما گرفته و به دیگرى دادند.
به خدا سوگند کـه چشم ها گریـان، دل ها آزرده و هایمان از خشم و کینـه و نفرت این کار پر بود.
اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود ـ کـه به کفر و قهقرا بر گردند ـ بـه خدا قسم کـه هر لحظه خلافت را تغییر مى دادم.
لکن سکوت اختیـار نمودم و آنان مشغول خلافت شدند، که تا این کـه مسلمانان خود با من بیعت نمودند و... .
»(1)
بنابراین، سکوت و تسلیم اجبارى آن حضرت بـه خلافت ابوبکر و عمر، دلیل بر رضایت ایشان نبوده و صرفاً بـه جهت حمایت از دین اسلام بوده است.
مساعدت ایشان بـه خلیفه اول و دوم نیز، هرگز بـه معناى تأیید آن ها نبوده است، بلکه درون حقیقت، مساعدت بـه دین مقدس اسلام و حفظ آن بوده هست امام على(علیـه السلام) این مطلب را درون نامـه خود بـه اهالى مصر کـه توسط مالک اشتر، ارسال شد یـادآورى نموده است.
ترجمـه قسمتى از آن نامـه مطابق جلد چهارم شرح نـهج البلاغه ابن ابى الحدید چنین هست «.. چون رسول الله(صلى الله علیـه وآله)درگذشت، مسلمانان براى خلافت نزاع د.
به خدا سوگند اصلاً بـه ذهنم خطور نمى کرد و باور نمى کردم کـه عرب، بعد از ایشان و با وجود آن همـه سفارشات پیغمبر و نصوص آشکار، خلافت را از اهل بیت و خاندانش گرفته و به دیگرى واگذارد، و آن را از من دریغ ورزد.
آنچه مرا آزرده ساخت، عجله مردم براى بیعت با ابوبکر بود.
ابتدا دست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
بحار الانوار، ج 32، ص111 ; الکافئه، ص19 ; شبهاى پیشاور، ص840 «و خشنت و اللّه الصدور، و ایم اللّه لو لا مخافة الفرقة من المسلمـین أن یعودوا إلى الکفر، و یعود الدین، لکنّا قد غیّرنا ذلک ما استطعنا، و قد ولی ذلک ولاة و مضوا لسبیلهم و ردّ اللّه الأمر إلیّ، و قد بایعانی و قد نـهضا إلى البصرة لیفرّقا جماعتکم، و یلقیـا بأسکم بینکم».
-------------------------------------------------------------
خود را از بیعت نگه داشتم که تا آن کـه دیدم گروهى از مردم مرتد شده و از اسلام برگشتند و مى خواستند دین محمد(صلى الله علیـه وآله) را از بین ببرند.
پس نگران شدم کـه اگر بـه یـارى اسلام و مسلمانان نپردازم، رخنـه و شکافى درون دین افتد کـه مصیبت و اندوه آن درون مقایسه با از دست حکومت و ولایت بر شما بیشتر هست (که کالاى چند روزه اى هست و آنچه بـه دست آید مانند سراب از دست رفتنى است).
لذا درون مـیان آن همـه پیشامدها و تبهکارى ها برخاستم، که تا جلو آن تبهکارى ها و نادرستى ها گرفته شد و از مـیان رفت و دین آرام گرفت.
»(1)
ابن ابى الحدید، شیخ محمد عبده و شیخ محمد خضرى نقل مى کنند کـه ایشان درون قسمتى از خطبه شقشقیـه مى فرماید: «پسر ابى قحافه درون حالى کـه مى دانست موقعیت من براى خلافت بـه سان محور وسط آسیـا مى باشد، خلافت را چون پیراهن بـه تن کرد... بعد من جامـه خلافت را رها کرده و در کار خود اندیشیدم کـه آیـا بدون دست (یـار ویـاور) حمله و حق خود را بستانم یـا آن کـه بر ظلمت (کورى و گمراهى خلق) صبر کنم که تا پیران فرتوت; جوانان پژمرده و پیر و مؤمن رنج کشند که تا خدا را ملاقات کنند.
هنگامى کـه تشخیص دادم خردمندى درون صبر است، درون حالى کـه خار درون چشم و استخوان درون گلویم بود و مـیراث خود را بـه غارت و تاراج رفته مى دیدم، صبر نمودم... .
»
ایشان درون خطبه دیگرى کـه براى اصحاب خویش بعد از سقوط مصر و شـهادت محمد بن ابى بکر ایراد نمود، درون قسمتى از آن دلایل امتناع از بیعت ابوبکر را چنین بیـان نمود «.. من دست نگه داشتم، چون خود را براى تصدى این منصب از ابوبکر شایسته تر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
شرح نـهج البلاغه صبحى صالح، نامـه 62 ; شبهاى پیشاور، ص841 «قسمتى از نامـه امـیرالمؤمنین بـه اهالى مصر ـ «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلى الله علیـه وآله) نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ مُهَیْمِناً عَلَى الْمُرْسَلِینَ فَلَمَّا مَضَى ع تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا کَانَ یُلْقَى فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ بِبَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ص عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لاَ أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَان یُبَایِعُونَهُ فَأَمْسَکْتُ یَدِی حَتَّى رَأَیْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الإِْسْلاَمِ یَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَیْنِ مُحَمَّد ص فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاِْسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِیـهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَیَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَیَتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِیَ مَتَاعُ أَیَّام قَلَائِلَ یَزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ کَمَا یَزُولُ السَّرَابُ أَوْ کَمَا یَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الاَْحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّینُ وَ تَنَهْنَهَ».
-------------------------------------------------------------
مى دیدم.
مدتى این چنین گذشت و دیدم کـه گروه هایى از اسلام برگشته و به آیین محمد(صلى الله علیـه وآله) پشت نـهادند.
آنان درون پى نابودى دین خدا و امت محمد(صلى الله علیـه وآله) بودند.
پس نگران شدم کـه اگر بـه یـارى اسلام و مسلمـین برنخیزم، شکافى درون آن پدید آید کـه مصیبت آن برایم از مصیبت از دست رفتن ولایت بر شما ـ کـه متاع چند روزه دنیـا بود و چون سراب از بین رفتنى و چون ابر ناپایدار هست ـ بزرگتر بود.
لذا نزد ابوبکر رفته و با او بیعت نمودم، و بر رفع آن فتنـه ها و تنگناها همت گماردم که تا این کـه باطل از بین رفت و کلمـه الله برترى یـافت; گرچه کافران را خوش نیـامد.
»(1) ایشان درباره بیعت با عثمان چنین مى فرماید: «از روى اکراه با او بیعت نمودم و این مصیبت را درون راه خدا بـه حساب آوردم.
به اطراف خویش نگریستم، یـار و یـاورى و معى جز اهل بیت خویش براى خود نیـافتم.
از این کـه آن ها را درون کام مرگ افکنم دریغ نمودم و خار درون چشم، دیده بر هم نـهاده و استخوان درون گلو آب دهان را فرو بردم و خشم خود را کـه تلخ تر از زهر بود، فرو خوردم.
مصیبتى کـه در دل، دردناک تر از ضربه کارى بود تحمل نمودم.
»(2) بنابراین قیـام ن و دست بـه شمشیر نبردن، و بیعت با خلفاى اول و دوم، وظیفه اى بود کـه على(علیـه السلام) تشخیص داد.
نگرانى از زوال دین، تفرقه مسلمانان، شروع جنگ داخلى و در نتیجه غلبه یـهود و نصارى و مشرکین بر جامعه نو ظهور مسلمـین، دلیل اصلى سکوت آن حضرت بود.
از آنجایى کـه پیـامبر خدا(صلى الله علیـه وآله)ایشان را از این جریـان با خبر کرده بود، کـه اصل دین از بین نمى رود و مثل آفتابى هست که ممکن هست مدتى درون پس ابرها پنـهان بماند، دین محمد(صلى الله علیـه وآله) نیز ممکن هست مدتى درون پس پرده جهل و عناد باقى بماند ولى، عاقبت آشکار و هویدا مى گردد.
لذا بـه اقتضاى مصلحت دین، صبر و تحمل نمود که تا باعث تفرقه مسلمانان نگردد.
از طرفى نـهال نو پاى اسلام را با مساعدت هاى خویش آبیـارى نمود و فرصت را از دشمن گرفت.
در پاسخ بـه عده اى کـه مى گویند «اگر این شیوه، مصلحت اسلام و مسلمـین بود و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
الغارات ; شبهاى پیشاور، ص842 ; شرح ابن ابى الحدید، ج6 ، ص95
2 .
الغارات ; شبهاى پیشاور، ص843
--------------------------------------------
پیغمبر نیز ایشان را مطلع ساخته بود، چرا از همان ابتدا این تشخیص را نداد و یـا درون همان ابتدا بیعت نکرد؟» حتما گفت: بدان جهت مدتى را صبر کرد و در عین حالى کـه دست بـه شمشیر نبرد، از بیعت اجتناب نمود که تا در مناظرات و مجالس، بـه اثبات حق و حقوق اهل بیت و خاندان پیـامبر بپردازد; که تا حق و حقیقت بر همگان معلوم گردد، و دیگران نیز دریـابند کـه بر حسب اجبار، بـه بیعت تن داده و رضایت قلبى ندارد.
روشن هست اگر از ابتدا ایشان از روى اجبار و بدون روشنگرى با خلیفه اول بیعت مى کرد، الان دیگر راه دفاع از اهل بیت بسته بود و چه بسا شیعه اى وجود نداشت که تا بدین شبهات پاسخ دهد.
امام على(علیـه السلام) درون جاى دیگرى درون پاسخ بـه خوارج کـه مى گفتند: «على وصى پیـامبر بود اما نتوانست و وصایت را ضایع نمود!» فرمود: «این شما بودید کـه توصیـه پیـامبر را نادیده گرفتید و دیگران را بر وصى او، مقدم دانستید و زعامت و رهبرى را از من دریغ داشتید.
آیـا نمى دانید کـه اوصیـا وظیفه ندارند مردم را بـه خود دعوت کنند، اما انبیـا کـه خداوند آن ها را بـه رسالت بر مى گزیند حتما مردم را بـه سوى خود دعوت نمایند.
لیکن چون «وصى» معرفى شده هست نیـازى بـه دعوت مردم بـه سوى خود ندارد و هر بـه خدا و رسولش ایمان آورده است، حتما توصیـه پیـامبر را با جان و دل اطاعت کند.
» ایشان ادامـه دادند: «پیـامبر خدا(صلى الله علیـه وآله) درباره من فرموده هست «یـا علی أنت بمنزلة الکعبة تُؤتى ولا تأتی»;(1) یـا على! تو نسبت بـه من همچون کعبه هستى کـه مردم حتما نزد آن روند ،نـه این کـه کعبه نزد آن ها رود.
» حال اگر مردم حج را ترک کنند، این کار خدشـه اى بـه جایگاه بیت الله الحرام نمى رساند، بلکه مردم بـه خاطر ترک زیـارت خانـه خدا، معصیت مى کنند زیرا خداى تبارک و تعالى، خانـه خود را بـه مردم معرفى نموده و تردیدى درون آن نیست; لذا زیـارتش برانى کـه استطاعت دارند واجب شده است.
»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 .
اسد الغابه، ج4، ص36 ; تاریخ دمشق، ج2، ص407 ; مناقب ابن مغازلى، ص106، حح149 ; المسترشد محمّد بن جریر طبرى، مناقب ابن شـهر آشوب، ج3، ص38 ; ینابیع المودّة، ج2، ص85 ، کنوز الحقایق.
*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یـاری دهید***
نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد درون سه شنبه 89/12/10 ساعت 10:28 صبح موضوع فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع)، دانستنی های مذهبی | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت
مقایسه زهد و تقواى على(ع) با دیگر صحابه
پرسش: چرا زهد و تقواى على(علیـه السلام) را با سایر صحابه قابل مقایسه نمى دانید؟
پاسخ: درون مورد ویژگى هاى امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) فقط کافى هست به بیـان آنچه دیگران درباره ایشان گفته اند، پرداخت.
به عنوان نمونـه بـه موارد ذیل توجه شود:
1 .
ابن ابى الحدید درون شرح نـهج البلاغه و محمد بن طلحه شافعى درون مطالب السئول از عمر بن عبد العزیز اموى کـه در زهد و تقوى زبان زد و سرآمد اهل زمان خود بود نقل مى کنند: «بعد از پیـامبر، درون این امت احدى را نمى شناسم کـه از على ابن ابى طالب پارساتر باشد.
»
2 .
ملا على قوشچى درون کتابش مى گوید: «عقول عقلا درباره على(علیـه السلام) مات و مبهوت هست زیرا او بر گذشتگان و آیندگان قلم کشید.
» وى اضافه مى کند کـه «شنیدن حالات على(علیـه السلام) و وضع زندگانى او هر آدمى را متحیر مى کند.
»
3 .
عبدالله رافع مى گوید: روزى بـه هنگام افطار بـه خانـه امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) رفتم.
کیسه مـهر شده و سر بسته اى برایش آوردند.
چون کیسه را باز کردم، آرد سبوس دارى کـه پوسته هاى آن را نگرفته بودند درون آن یـافتم.
على سه کف دست از آن آرد را درون دهان خود ریخت و جرعه آبى نیز بالاى آن نوشید.
سپس خداى را شکر نمود و سر کیسه را دوباره مُهر نمود.
علت را پرسیدم کـه یـا على! چرا دوباره آن را مـهر کردى؟ ایشان فرمود: چون حسن و حسین(علیـهما السلام) بـه من محبت مىورزند، مى ترسم روغن زیتون و یـا شیرینى با آن مخلوط نمایند و نَفسِ على از خوردنش لذت برد.
به همـین دلیل على جلو نفس خود را از خوردن غذاهاى لذیذ مى گیرد که تا مغلوب نفس نگردد.
4 .
امام على(علیـه السلام) درون آخرین شب عمر خود بـه امام حسن گفت: بگذارید مردم بیـایند و اگر سؤالى دارند قبل از این کـه به من دسترسى نداشته باشند بپرسند.
صعصعه از ایشان پرسید دلیل افضل بودن شما بر آدم چیست؟ امام درون پاسخ گفت: آدم از گندم منع شده خورد، درون حالى کـه همـه چیز برایش مـهیـا بود ولى على هرگز گندم نخورد.
5 .
سلیمان بلخى درون ینابیع المودة، محمد بن طلحه شافعى درون مطالب السئول، خطیب خوارزمى درون مناقب و طبرى درون تاریخ خود از سوید بن غفله نقل نموده اند: «روزى خدمت امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) رسیدم، ظرف ماست ترشى کـه بوى ترشیدگى آن بـه مشام مى رسید، همراه با قرص نان جوین خشکیده سبوس دارى درون دست ایشان دیدم.
نان بـه قدرى خشک بود کـه شکسته نمى شد و امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) آن را با زانوى خود مى شکست، و در همان ماست ترش نرم مى کرد و مى خورد.
ایشان بـه من نیز تعارف کرد و من گفتم روزه هستم.
ایشان فرمود: از حبیبم پیـامبر خدا(صلى الله علیـه وآله) شنیدم کـه هر روزه باشد و مـیل بـه طعامى پیدا کند و براى خدا از آن نخورد، خداوند از طعام هاى بهشتى بـه او بخوراند.
» سوید گفت: دلم بـه حال على(علیـه السلام) سوخت و به فضّه، خادمـه آن حضرت کـه در نزدیک من بود، گفتم: از خدا نمى ترسى کـه سبوس جو را نمى گیرى و برایش نان مى پزى؟ فضه بـه خدا سوگند خورد کـه خودش مرا منع کرده که تا سبوس آن را نگیرم.
سپس امام از من پرسید: بـه فضّه چه مى گفتى؟ برایشان توضیح دادم.
آنگاه امام گفت پدر و مادرم فداى رسول الله(صلى الله علیـه وآله) باد کـه سبوس طعامش را نمى گرفت و از نان گندم سه روز سیر نخورد که تا از دنیـا رفت ـ کنایـه از تأسى ایشان بـه پیغمبر است.
6 .
موفق بن احمد خوارزمى و ابن مغازلى درون مناقب نقل مى کنند: روزى درون دوره خلافت امام على(علیـه السلام) برایش حلواى شیرینى آوردند.
ایشان قدرى با انگشت از آن حلوا برداشت، بو کشید و فرمود: چه خوش رنگ و خوش بو است! اما از طعم آن خبر ندارم (یعنى که تا کنون حلوا نخورده است).
گفتم: یـا على! مگر حلوا بر شما حرام است؟ فرمود: حلال خدا حرام نمى شود ولى چگونـه راضى شوم کـه شکم خود را سیر کنم، درون حالى کـه در گوشـه و کنار مملکت، شکم هاى گرسنـه وجود دارد؟
7 .
خوارزمى از عدى بن ثابت نقل مى کند: روزى براى آن حضرت فالوده آوردند.
آن حضرت جلو نفس خود را گرفت و از آن نخورد.
8 .
در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرى، یعنى همان شبى کـه به دست ابن ملجم فرق مبارکش شکافته شد، افطار را مـیهمان خود ام کلثوم بود.
ام کلثوم درون سفره افطارى اش مقدارى نان، شیر و نمک گذارده بود.
امام با کمال علاقه اى
که بـه ش داشت، با ناراحتى فرمود: ندیده ام ى بـه پدرش این قدر جفا کند! ام کلثوم پرسید: پدر جان مگر چه کرده ام؟ امام گفت: آیـا تاکنون دیده اى کـه در سفره پدرت دو نوع خورشت باشد؟ سپس از او خواست یکى را بردارد.
ام کلثوم بر حسب علاقه پدرى، نمک را برداشت که تا شیر براى پدرش درون سفره باقى بماند، ولى امام از او خواست که تا نمک را بگذارد و شیر را بردارد.
آنگاه امام چند لقمـه نان و نمک خورد و فرمود: «در حلال دنیـا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب وجود دارد.
»(1)
9 .
لباس پوشیدن امام بسیـار ساده و بى آلایش بود.
ابن ابى الحدید درون شرح نـهج البلاغه، ابن مغازلى ـ فقیـه شافعى ـ و امام احمد حنبل درون مسند نقل کرده اند: لباس آن حضرت از پارچه درشت بافت (زبر) بود کـه به پنج درهم خریده بود.
تا آنجا کـه ممکن بود لباسش را وصله مى کرد.
اغلب وصله ها از پوست و یـا لیف خرما بود.
کفشش نیز از لیف خرما بود.
10 .
محمد بن طلحه شافعى درون مطالب السئول و سلیمان بلخى درون ینابیع المودة آورده اند: حضرت على(علیـه السلام) درون دوره خلافتش آنقدر بـه لباسش وصله زده بود کـه پسر عمویش عبدالله بن عباس بـه ایشان اعتراض نمود.
سپس حضرت درون پاسخش فرمود: آنقدر وصله روى وصله زده ام کـه از وصله زننده خجالت مى کشم.
على را با زینت دنیـا چکار! چگونـه بـه لذتى کـه فانى و به نعمتى کـه بقا ندارد دل خوش کرده و خوشحال باشم؟ دیگرى بـه ایشان ایراد مى گرفت کـه در عین خلافت چرا جامعه وصله دار مى پوشى؟ حضرت فرمود: «این جامـه اى هست که دل را خاشع مى گرداند، کبر را از انسان دور مى کند و مؤمن بـه آن اقتدا مى کند.
»
11 .
محمد بن طلحه شافعى درون مطالب السئول و خوارزمى از ابن اثیر آورده اند: لباس على و غلامش یکسان بود.
هر جامـه اى کـه مى خرید دو ثوب(2) یک شکل و یک قیمت مى خرید.
یکى را خود و دیگرى را بـه غلامش قنبر مى داد.
ولى لباس هاى خوب و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ--------------------------------------------------------------------------------ـ
1 .
شبهاى پیشاور، ص826 «فی حلال الدنیـا حساب و فی حرامـها عذاب و عقاب».
2 .
واحد شمارش لباس.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
زیبا را براى یتیمان و بیوه زنان مى برد.
12 .
مذاکرات ضرار بن ضمره و معاویـه بسیـار مفصل است.
متن کامل این مذاکرات درون تذکرة خواص الامـه، ینابیع المودة و نیز درون شرح نـهج البلاغه ابن ابى الحدید آورده شده است.
قسمت پایـانى این مذاکره اختصاص بـه امام على(علیـه السلام) دارد کـه ضرار درون حضور معاویـه مى گوید: «در شبى تار، على را دیدم کـه محاسنش را بـه دست گرفته و چون مار گزیده اى بخود مى پیچد.
با حالت حزن و اندوه مى گریست و مى گفت: اى دنیـا! بـه سراغ دیگرى برو، غیر از من دیگرى را بفریب و مغرور نما، کـه من فریب تو را نخواهم خورد.
بدان جهت کـه عمر تو کوتاه، خطر تو بسیـار و عیش تو بسیـار اندک است.
مدتى هست که تو را سه طلاقه نموده ام و دیگر امـید بازگشتى بـه تو نیست.
آه از کمى زاد و توشـه و دورى سفر و وحشت راه.
» با آن همـه قساوت قلب، عداوت، دشمنى و کینـه اى کـه معاویـه نسبت بـه آن حضرت داشت، بعد از شنیدن سخنان ضرار درون شرح حال امام على(علیـه السلام)، بى اختیـار گریـه کرد و گفت: «خدا رحمت کند ابا الحسن را، والله و به تحقیق کـه همـین گونـه است.
»(1) او درون جاى دیگرى گفت: «زنان عالم از زاییدن فردى چون على ابن ابى طالب(علیـه السلام) عقیم اند.
»(2)
13 .
زهد امـیرالمؤمنین(علیـه السلام) از افاضات ربانى هست که پیـامبر خدا(صلى الله علیـه وآله) بـه وى بشارت داده است.
محمد بن یوسف گنجى شافعى درون کفایت الطالب از عمار یـاسر حدیثى نقل مى کند کـه پیـامبر(صلى الله علیـه وآله) بـه على(علیـه السلام) فرمود: «خداوند تو را با زهد درون دنیـا بـه زینتى آراسته هست که هیچ کدام از بندگان بدان زینت نشده اند.
زیرا درون نظر حق تعالى هیچ چیز درون دنیـا بهتر از زهد نیست.
نـه تو از لذایذ دنیوى بهره بردى و نـه دنیـا توانست تو را بـه استخدام خویش درون آورد.
خداوند تو را بـه دوستى نیـازمندانى موفق گردانید کـه راضى و معتقد بـه امامت تو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ-------------------------------------------------------------------------------ـ
1 .
حقوق آل بیت(علیـهم السلام)، ص74 ; شبهاى پیشاور، ص828 «رحمـه الله أبا الحسن لقد کان والله کذلک».
تذکرة خواص الأمة، ص66 ، حلیة الأولیـاء، حافظ ابو نعیم، ج1، ص84. فصول المـهمة، 128، الاتحاف بحب الاشراف، شبراوى شافعى، ص8
2 .
الدرجات الرفیعه، ص160 ; شرح نـهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص254 ; شبهاى پیشاور، ص828 «عقمت النساء أن تلدن مثل علىّ ابن ابی طالب».
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
شدند.
من ازانى کـه از امامت تو پیروى نمودند خرسندم.
خوشا بـه حال آنان کـه تو را دوست داشته و تصدیق نمودند، و واى بـه حال دشمنان و تکذیب کنندگانت.
آنان کـه تو را دوست داشتند و تصدیق د، درون بهشت برین همسایـه هاى تو خواهند بود و در کاخ با عظمت و با شکوه تو درون بهشت مصاحب تو مى باشند.
بر خدا لازم هست تا آنانکه با تو دشمنى ورزیدند و تو را تکذیب د، روز قیـامت آن ها را درون جایگاه دروغگویـان قرار دهد.
»(1) بـه خاطر وجود همـین زهد و ورع امام بود کـه او را امام المتقین مى خواندند.
اولین بار شخص خاتم الانبیـا(صلى الله علیـه وآله)او را با این لقب خواند و بارها تکرار نموده و به جامعه معرفى کرد، ابن ابى الحدید درون جلد دوم شرح نـهج البلاغه، حافظ ابو نعیم درون حلیة الاولیـا و مـیر سید على همدانى درون مودة القربى از انس بن مالک روایت مى کنند: روزى رسول الله(صلى الله علیـه وآله)به من گفت: آب وضو براى من بیـاور.
پس از وضو گرفتن دو رکعت نماز بجاى آورد و سپس فرمود: «اى انس! اولى کـه از این درون وارد شود امام المتقین و سید و سرور مسلمانان، پادشاه مؤمنان (یعسوب ملکه زنبور عسل را گویند)، خاتم اوصیـا و کشاننده دست و پاى روسفیدان بـه سوى بهشت است.
»(2) انس بن مالک گوید درون دل گفتم خدایـا! این تازه وارد را مردى از انصار قرار ده، کـه ناگهان على(علیـه السلام) از درون وارد شد.
سپس رسول الله با حالتى شاد و خندان برخاست و به استقبال او رفت، دست درون گردنش انداخت، او را بوسید و عرق رویش را پاک کرد.
على گفت: یـا رسول الله(صلى الله علیـه وآله)! امروز کارى براى من مى کنى کـه قبلاً نمى کردى.
رسول الله(صلى الله علیـه وآله) گفت: چرا نکنم؟ حال آن کـه تو از جانب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ----------------------------------------------------------------------------------ـ
1 .
العمدة، ص268 ; مجمع الزوائد، ج 2، ص133 ; المعجم الاوسط، ج 5 ، ص87 ; تاریخ مدینـه دمشق، ج 42، ص282 ; شبهاى پیشاور، ص828 «إن الله قد زیّنک بزینة لم یزین العباد بزینة أحبّ إلى الله منـها زینک بالزهد فی الدنیـا و جعلک لا ترزأ منـها شیئاً و لا ترزأ منک شیئاً و وهب لک حبّ المساکین فجعلک ترضى بهم أتباعاً و یرضون بک إماماً فطوبى لمن أحبّک و صدق فیک و ویل لمن أبغضک و کذب علیک فأما من أحبّک و صدق فیک فأولئک جیرانک فی دارک و شرکاؤک فی جنتک و أما من أبغضک و کذب علیک فحقّ على الله أن یوقفه موقف الکذّابین یوم القیـامة».
2 .
تاریخ مدینـه، ج 42، ص303 ; الموضوعات، ج 1، ص376 ; تفسیر عیـاشى، ج 2، ص262 ; شبهاى پیشاور، ص829 «یـا أنس أول من یدخل علیک من هذا الباب هو امام المتقین و سیّد المسلمـین و یعسوب المؤمنین و خاتم الوصیّین و قائد الغر المحجّلین».
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
من، رسالت مرا بـه خلق خدا خواهى رساند و صداى مرا بـه آن ها خواهى شنواند و نیز بعد از من آنچه را کـه مورد اختلافشان باشد بیـان خواهى کرد.
با این توضیحات، اگر صحابه دیگرى داراى این اندازه کمال و تقوى بود آیـا بازهم پیـامبر اسلام، على(علیـه السلام) را امام المتقین مى خواند؟ لیکن از اختصاص این عنوان بـه امام على(علیـه السلام) درون مى یـابیم کـه زهد و تقواى ایشان قابل مقایسه با دیگران نمى باشد.
*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یـاری دهید***
نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد درون سه شنبه 89/12/10 ساعت 10:25 صبح موضوع فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع) | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت
اشعاری درون وجود شیعه درون زمان پیـامبر (ص)
[اشعار على ع کـه دلالت دارد بر وجود مذهب شیعه درون زمان پیـامبر ص]
انا علىّ صاحب الصمصامـه و صاحب الحوض لدى القیـامـه
أخو النّبىّ اللَّه ذى العلامـه قد قال اذ عمّمنى العمامـه
انت أخى و معدن الکرامـه و من له من بعدى الامامـه
«1»؛ یعنى من علىام صاحب شمشیر برنده کـه کج نشود و صاحب حوض کوثر درون قیـامت برادر پیغمبر خدا کـه صاحب نشانـه پیغمبرى هست که گفت پیغمبر صلّى اللَّه علیـه و آله وقتى کـه بر سر من نـهاد عمامـه خود را کـه تو برادر منى و معدن کرامتى و آن کـه از براى او حاصل هست بعد از من امامت.
شیخ- ایّده اللَّه- مىفرماید کـه این شعر با آنکه دلالت مىکند بر آنچه از پیش گذشت، دلالت مىکند بر اینکه امـیر المؤمنین علیـه السّلام ذکر فرموده نص پیغمبر صلّى اللَّه علیـه و آله را درون شأن خود و احتجاج نموده بـه آن بر امامت خود.
و بـه تحقیق این معنى باطل مىسازد سخن طایفه ناصبه را کـه مىگویند امـیر المؤمنین علیـه السّلام درون هیچ مقامى از مقامات خود دعوى نکرد نص رسول صلّى اللَّه علیـه و آله را درون باب خود.
شیخ- ایّده اللَّه- گفته هست و از جمله آنچه دلالت مىکند بر اینکه مذهب شیعه درون صدر اوّل بوده آن چیزى هست که از پیش گذشت از اشعارى کـه مذکور شد از
براى اثبات تقدّم ایمان امـیر المؤمنین علیـه السّلام (1) و ما ذکر مىکنیم آن موضعى را کـه در این مطلب بـه کار آید نـه همـه آن اشعار را و اگر چه بـه شرح پیش از این مذکور شد و تکرار آن درون اینجا از براى تأکید و بیـان است.
پس از آن جمله، قول عبد اللَّه بن ابى سفیـان بن حارث بن عبد المطلب است:
و کان ولىّ الامر بعد محمّد علىّ و فی کلّ المواطن صاحبه «1»
پس شـهادت داده بـه اینکه امـیر المؤمنین علیـه السّلام خلیفه رسول صلّى اللَّه علیـه و آله بوده نـه آن جماعت کـه مقدّم بودهاند بر آن حضرت علیـه السّلام زیرا گفته هست که آن حضرت علیـه السّلام ولى الامر هست بعد از پیغمبر.
و از آن جمله، قول جریر بن عبد اللَّه است:
فصلّى الاله على احمد رسول الملیک تمام النّعم
و صلّى على الطّهر من بعده خلیفتنا القائم المدّعم
علیّا عنیت وصىّ النّبىّ یجالد عنـه غواة الأمم «2»
و این شعر دلالت صریح دارد بر امامت امـیر المؤمنین علیـه السّلام چنانچه هیچ عاقلى شک نمىکند درون قصد شاعرش. و غرض او کـه امـیر المؤمنین هست جانشین رسول صلّى اللَّه علیـه و آله بود بىفاصله و امام بود بعد از او. و اما بیـان اینکه آن حضرت علیـه السّلام وصى پیغمبر صلّى اللَّه علیـه و آله بوده نـه دیگر. بعد به درستى کـه اتفاق همگى بر این معنى غنى مىگرداند ما نام ببریم مردمانى را کـه این معنى را گفتهاند و هر گاه اختصاص آن حضرت علیـه السّلام بـه وصایت پیغمبر صلّى اللَّه علیـه و آله ثابت شده ثابت مىشود کـه او علیـه السّلام امام هست نـه دیگرى؛ زیرا وصى پیغمبر درون اهل بیت پیغمبر و متروکات او صلّى اللَّه علیـه و آله جانشین و خلیفه مىباشد کـه اگر دیگرى غیر از وصى امام باشد لازم مىآید کـه در زمان واحد دو امام و دو خلیفه باشد از براى پیغمبر صلّى اللَّه علیـه و آله برامت او و این محال است.
منبع :
دفاع از تشیع، بحثهاى کلامى شیخ مفید (ره)، ص: 529
*** مارابانظرات خوددرنشرمعارف اهلبیت(ع)یـاری دهید***
نوشته شده توسط شیعه مولا علی (ع)اگر خداتوفیق دهد درون سه شنبه 89/11/12 ساعت 8:36 صبح موضوع فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع) | ***استفاده از مطالب باذکرمنبع وفرستادن صلوان باعجل فرجهم مانعی ندارد*** .التماس دعا***لینک ثابت
آخرین نوشته ها
[فضایل امـیرالمونین علی بن ابیطالب(ع) - بسم الله العلی العظیم ع تیغ زدن دست برایه فیک]